+ نوشته شده در دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19 توسط مسافر آسمان
|
مست بارانم
+ نوشته شده در چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت 14 توسط مسافر آسمان
|
به بغض ابر های زمستانی سپردم
هر قطــره محبتـم را با برفی سپید
بر بالین شب هایت بباراند ...

هیاهوی آهوی چموشی را به دستم داد،
تا ورق ورق از تو بنویسم...
و در بیشه زار آغوشت
سرمست از شهد لبانت،
بغل بغل واژه های معطر عشق را،بچینم...
به پایت ریزم
و تاجی از میخک های احساس،
بر پیچکِ زلف مُشکینت بگذارم
نبض سرانگشتانم از واژه ی "تو"
زهره طغیانی

قدیمی میگذارم !
نگاهی به ساعت ،
و آهی از حسرت
تو نیستی ،
سیمین کردجزی

ﺭﻭﯼ ﺻﻨــــﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﺑــــﻪ ﺭﻭﯼ ﻣــــﻦ
ﻗـــﺪﺭ ﯾﮏ ﻗﻬــــــﻮﻩ ﻧﻮﺷﯿــــﺪﻥ
" ﺗـــــــﮑــــﺮﺍﺭ ﺷـــــــــﻮ "
هــنوز از روی عینکم
پـاک نـکـرده ام
و تـه کـفـش هـایـم
حـضـور دارد !
مـن هـنـوز
خـوابـهـای سـفـیـد مـی بـیـنـم
مـی دانـم








