روح زندگی را در حیاط قدیمی

روح زندگی را در حیاط قدیمی


کنار حوض کاشی آبی


حوالی شمعدانی ها


کنار سماور مادربزرگ


جا گذاشتیم...

بی اختیار می شوم می بوسمت

دست از این شیطنت هایت بردار


بی اختیار می شوم


می بوسمت


آبرویمان می رود!

به لحظه های من بدهکاری...

تو


یک آمدن


به لحظه های من بدهکاری...

باز هم مرا نمی‌بینی ...!

در چشم‌هایت


پلنگ مغروری زندگی می‌کند


که حتی اگر به آهوانه‌ترین شکل


نگاهت کنم


باز هم مرا نمی‌بینی ...!